تبليغاتX
یک لیوان آب خنک

یک لیوان آب خنک

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 3:27  توسط سوفی  | 

تورو صدا میزنم. تویی که همه جا وجود داری... شاید فریادمو بشنوی
میخوام بگم که من... جرمم بزرگ شده، شرم و حیام کمتر شده.
خدایا... خدای من کدوم ترس هامو بگم و کدوم رو باید فراموش کنم؟
خداوندا آخه تا کی بگم و اعتراف کنم که گناهکارم؟ میدونم که نه یکبار بلکه بارها خودمو جلوت بازخواست کردم ولی بعدش باز صداقتم رو از دست دادم و برای هزارمین بار از من بی وفایی دیدی.

آخه خدا... میدونی که اول و آخر خودتی و جز تو کسی رو ندارم. تو موندگاری و همیشگی. اسیرم. اسیر ِ هوای نفس و خواسته ها... اسیر ِ این دنیای فریبنده و خوش آب و رنگ
خداوندا چشم ازم برندار تا بیشتر ازین خطا نکنم. کاری کن که بیشتر از همیشه یادت باشم و وجودت رو قوی تر حس کنم. اجازه نده بیشتر از این ازت دور شم. دست مهربونتُ از رو سرم برندار. آغوش ِ پر مهرت رو از من نگیر.
خدایا منو ببخش.
خدایا مارو ببخش.

خداوندا دوستانی که لینکشون توو وبلاگم هست، اشخاصی که الان دارن این آپدیتُ میخونن رو خوشبخت کن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 22:35  توسط سوفی